مرتضى مطهرى
334
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
[ شارع ] گفت : اكْرِمِ الْعُلَماء علما را احترام كن ؛ وقتى كه گفت عالم ، اين عموم دارد و هر عالمى را [ دربر ] مىگيرد . بعد مىآيد در ميان عالمها يك عده را استثنا مىكند ، مثلًا مىگويد : الّا موسيقى دانان . اين استثناست . اين را « تخصيص » مىگويند . تقييد با تخصيص نزديك است ولى عين آن نيست . مىگفتند مثل اينكه [ شارع ] يك طبيعتى را ذكر مىكند ، مىگويد اگر فلان عمل را مرتكب شدى كفّاره بده . كفّارهات اين است كه بنده آزاد كنى . بعد در يك دليل ديگر براى بنده يك صفت ذكر مىكند ، مىگويد بندهء مؤمن آزاد كن . آنجا گفته بنده آزاد كن ، مطلق گفته است . اينجا مىگويد : بندهء مؤمن آزاد كن ، يعنى صفت برايش ذكر كرده . اين تقييد است . ديگر بيش از اين نمىگفتند . شيخ انصارى گفت : نه ، گاهى دليلى بر دليل ديگر حاكم است ؛ نه ناسخ او ، نه مخصّص او و نه مقيّد اوست ، حاكم بر اوست و بر او حكومت مىكند . حكومت ، نوعى تفسير است ، به شكل ديگرى است ، روحش همان روح تخصيص و تقييد است ولى زبانش با آن فرق مىكند . مثلًا مىگويد : هر عالمى را اكرام كن . بعد نمىآيد استثنا كند بگويد : مگر علماى نحو را ، بلكه اينجور مىگويد : نحوى كه عالم نيست . مثال بهترش اين است كه [ شارع ] مىگويد : اگر در نماز ، شك بين اقلّ و اكثر كردى ، بنا را بر اقلّ بگذار ، بعد همچنين نماز احتياطى انجام بده . بعد مىگويد : ولى شك كثيرالشك كه شك نيست . نمىگويد : الّا كثيرالشك ، مىگويد : شك كثيرالشك كه شك نيست . اصلًا انكار مىكند كه اين شك باشد . نمىخواهد بگويد واقعاً شك نيست ، بلكه زبانش زبان انكار است . بعد [ شيخ انصارى ] گفت : ما بسيارى از چيزها در لسان اسلام داريم كه زبانش زبان تفسير است . حال در زبان تفسير ، گاهى فردى را موضوعاً خارج مىكند و گاهى فردى را موضوعاً داخل مىكند . در قديم هم قواعد كنترل كننده را كشف كرده بودند ، ولى طرز تصرف قواعد كنترل كننده را به اين صورت ( به شكل حكومت ) بيان نمىكردند ، به نحو ديگرى مىگفتند . اسلام قاعدهاى به نام « لاضرر » و قاعدهاى به نام « لاحرَج » وضع كرده است . اين قاعده بر تمام قواعد و قوانينى كه اسلام در عبادات ، معاملات و در هر مورد وضع كرده حاكم و ناظر است . در يك جا مىگويد : إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا